الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
468
الغدير ( فارسى )
در حالى كه مولاى من و مولاى هرمرد و زن باايمان هستى . اين گفتهء ابن عباس و براء بن عازب و محمّد بن على است . « 1 » 6 - حافظ احمد بن عقدهء كوفى ( م 333 ) در آغاز كتاب الولاية از استاد خود ابراهيم بن وليد بن حمّاد ، از يحيى بن يعلى ، از حرب بن صبيح ، از پسر خواهر حميد طويل ، از ابن جدعان ، از سعيد بن مسيّب روايت كرده كه گفت : به سعد بن ابى وقّاص گفتم : من مىخواهم دربارهء چيزى از تو سؤال كنم ، ولى از آن خوددارى مىورزم . گفت : آنچه مىخواهى سؤال كن كه من عموى تو هستم . گفتم : سؤال من از برپا ايستادن رسول خدا در ميان شما در روز غدير خم است . گفت : بلى ، هنگام ظهر در ميان ما ايستاد و دست على بن ابى طالب عليه السّلام را گرفت و فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه و عاد من عاداه . سپس ابو بكر و عمر گفتند : اى پسر ابو طالب ، اكنون مولاى هرمرد و زن با ايمان گشتى . 7 - حافظ ابو عبد اللّه مرزبانى بغدادى ( م 384 ) اين داستان را به اسنادش از ابو سعيد خديرى در كتاب سرقات الشعر خود روايت كرده است . 8 - حافظ على بن عمر دارقطنى بغدادى ( م 385 ) حديث غدير را به اسناد خود روايت كرده و در آن آمده است : چون ابا بكر و عمر جريان را شنيدند ، به على گفتند : اى پسر ابى طالب ، اكنون مولاى هرمرد و زن باايمان گشتى . ابن حجر هيثمى اين حديث را از نامبرده حكايت كرده « 2 » و خطيب بغدادى نيز آن را به لفظ ديگر از او نقل نموده است . « 3 » 9 - حافظ ابو عبد اللّه ، ابن بطّهء حنبلى ( م 387 ) اين داستان را به اسنادش در كتاب خود الابانة از براء بن عازب به لفظ حافظ ابو العباس شيبانى كه مذكور افتاد ، با حذف جملهء « امسيت » روايت كرده است . 10 - قاضى ابو بكر باقلانى بغدادى ( م 403 ) داستان مزبور را با دقت در سند روايت كرده است . « 4 »
--> ( 1 ) . جامع البيان عن تأويل آى القرآن : 3 / 428 . ( 2 ) . الصواعق المحرقة 26 . ( 3 ) . تاريخ بغداد : 8 / 290 . ( 4 ) . التمهيد فى اصول الدين 171 .